محمد جواد مغنية ( مترجم : احمد مقدسى )

182

اين است وهابيت . . . ( هذي هي الوهابية ) ( فارسى )

--> - طبرى گفت : او را در كنار رودخانه به پيش راندند و گردنش را زدند ، خونش كه گويى تسمه و بند نعلين بود ، جارى شد . آنها همچنين شكم زنش را دريدند و بچه‌اش را بيرون آوردند . . . طبرى در همان صفحه ، از حميد بن هلال نقل مىكند كه وقتى از عبد اللّه آن سؤال را كردند ، گفت : پدرم از رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم نقل كرد كه : فتنه‌اى شكل مىگيرد كه در آن دل انسان همانند جسمش مىميرد ، شبانگاه مؤمن و صبحگاه كافر مىشود و صبح كافر و شب مؤمن مىشود . گفتند : در مورد همين حديث از تو سؤال كرديم ، حال بگو نظرت درباره ابو بكر و عمر چيست ؟ او آنان‌را ستايش نيكو كرد . پس او را گرفتند و دستانش را از پشت بستند سپس او و همسرش را كه حامله و پابه‌ماه بود به پيش راندند تا زير نخل پربارى فرود آمدند . يك دانه خرماى رسيده ، از درخت افتاد ، يكى از آنها آن‌را برداشت و در دهانش انداخت ، ديگر گفت : آن‌را بدون درنظر گرفتن حلال بودن و بهاى آن خوردى . پس آن‌را از دهانش بيرون انداخت ، سپس شمشيرش را برداشت و دست راست آن شخص را گرفت ، خوكى كه از آن اهل ذمه بود از كنارش رد شد و او ، آن‌را با شمشير زد . آنها گفتند : در زمين فساد كردى ، پس صاحب خوك را آوردند و رضايت او را از بابت كشتن خوكش ، جلب كردند . ابن خباب وقتى اين‌كار آنها را ديد ، گفت : اگر رفتارى كه از شما ديدم ، صادقانه بود ، زيانى از سوى شما متوجه من نبود ، من مسلمانى هستم كه حادثه‌ساز نبوده‌ام و شما از من در امان بوده‌ايد . گفتند : نترس . آنان ابن خباب را آوردند و به پهلو خوابانيدند و سرش را بريدند ، خون او در آب جارى شد . نگاه كنيد به زندگى عبد اللّه بن خباب در « المعارف » ابن قتيبه : 317 ، و داستان كشته شدنش در اسد الغابة : 3 / 150 ، و الاصابة : 2 / 294 ، شرح النهج ابن ابى الحديد : 2269 و 381 و 382 تحقيق محمد ابو الفضل به نقل از ابن ديزيل ( ابراهيم بن حسين بن على بن مهران بن ديزيل كمايى همدانى ) ، ابن حجر در لسان الميزان : 1 / 49 گفته است : ابن ديزيل يكى از بزرگترين -